تبليغاتX
یکی هست ---- خدا هست

یکی هست ---- خدا هست

سلام .............. ............ ...........لانسلوت...........آذبرن.............باقالو.........منو به هر اسمی می شناسین ..............و هر فکری در موردم می کنین...........فرقی نداره ........... خداحافظ برای همیشه .........همین.........فقط اینو بدون هر کی هستی ........همیشه در قلبم ، فکرم باقی خواهی ماند خاطره بودنت خاطره مهربانیت  .......همگی خیلی لطف داشتین بهم .........ممنونم از همتون ........بابای

میخوام در مورد هر کدوم از دوستام..(((.البته این به خودتون بستگی داره که منو دوست خودتون بدونین یا نه .....))......یه چیزی بگم

+خترک اسفند ماهی.......محبوبه.......ازت خیلی ممنونم که هیمشه به یادم بودی ........دست نوشته هاتو همیشه با اشک میخوندم همیشه یه لطافتو و حس عاشقونه قشنگ توشون بود چه موقعی که با خدا حرف می زدی چه در هر ضمینه دیگه ........در کل خیلی عالی بودن ...........یه حس خوبی بهم دست می داد..........عکسایی که از خودتم میزاشتی یه ژست خاصی داشت .......اون عکسا هم یه حس پاک توشون بود .......بابای

+طلوع گل یاس...............گندم.........وای که چقدر مطالبت خوشکل فونت نوشته هات جم و جور قشنگ و عکسات منتخب و عالی وبدن وای که چه قدر قالبتو عوض کردی ........ انگار نسبت به بلاگت خیلی وسواس داشتی .......حالا شاید من بد فمیدم..........در کل خیلی بهم لطف داشتی ....هم خودت هم متنات هم عکسات هم نطراتت دوست داشتنی بودین خاطرات خوبی باهات داشتم ..........ممنونم ازت گلم.........بابای عزیزم

+ینجا بهشت جدید منه.........آنجل......هانیه ........تو این مدت دوستیم با تو یه وبلاگ عوش کردی 4-5 بارم قالبتو .........همیشه تغییراتت خوب بود و سلیقه خوبتو نشون می داد ..........متنات خیلی خوندنی بودن به خصوص ایندفه یعنی آخرین دفه که این مطلب دکتر شریعتی تو توضیحات بلاگت اون گوشه رونوشتی خیلی خوشم اومده بود تو یکی از کتابم نشوتم خیلی قشنگ بود .....مطلبای دیگتم خیلی خوف بودن..........ممنونم که همیشه قبل از اینکه بهت بگم آپم بهم سر می زدی.........بابای

+دل شیشه ای .............زهرا........این کلاس و شکلک پکلکای وبت از یه طرف این مطالب صاف و صادقت از یه طرف دیگه منو کشته بود ..........به خاطر همین یه چند ماهی بهت سر می زدم بدون اینکه بهت نظر بدم تا وقتی که آدرستو تو وبم دیدی و بقیه ماجرا.......تو هم همیهش به یادم بودی ممنونم از مهربونی هات  باورت میشه هنوز باورم نمیشه که واقعا رفتی و دیگه نمی آپی....اصلا نییدونم این مطلبو می خونی یا نه به هر حال .......بابای

+دخترانه.......................زهره......متنات خیلی قشنگ بودن و خیلی با هیجان می آپیدی..........عکسایی که تو وبت می ذاشتی منظورم اسمیلی هاته خیلی خوشکل بودن ...................ممنونم که اینقد به فکرم بودی ........بابای

+روزهای خاکستری .......یاس.....سلام خوفی؟ چند وقتیه نمی آپی دلم برات تنگیده بود .........هر چند هر وقت به وبت سر می زدم از زندگی نا امید می شدم اما متنای عاشقونت به هر حال قشنگ بود  ..............دوست دارم ..........بابای

+زیباترین شب ..............مائده........خوفی گلم ؟ تنها کلمه ای که از وب تو یادمه تنهاییه هر وقت اومدم سر بزنم اولین کلمکه که بالای همه پستات بود یه حس بدی بهم دست میداد یاده تنهایی خودم می افتادم .........متنات خیلی قشنگ بودن ........منظورم از اینکه بودن یعنی من دارم میرم دیگه نیشتم بخونم برا هیمن بودن رو میگم امیدوارم همیشه قشنگ تر از روز قبل بشن هر چند زیاد که نمی آپی...........اما هر وقت می آپی کوتاه عمیشق و قشنگنت مطالبت ..........خوش باشی تو دل برو باشی.........بابای عزیزم............مث خواهر نداشتم دوسستت دارم

+عشق پنهان ..............آتنا.......از وقتی که اسم وبتو تغییر دادی من دیگه تغییرش ندادم  یعنی چی سنگدل ..........اسم وبت به این خوفی چرا تغییرش بدم اتفاقا قبلنکا خیلی به یادم بودی همیشه بهم سرمیزدی چند وقتی نبودی باز اومدی با متانای قشنگ همیشگیت ........در کل خیل خوف بودن .........ببخشید که نتونستم زیاد بهت سر بزنم .........ممنونم از اینکه به یادم بودی بابای..........

+دختر ایران زمین ..........عاطفه.........یاشد بخیر اولین باری که به وبت سر زدم یه قالب سبز داشتی که بالای صفحه چند تا پروانه داشت اشتباه میکنم نکنه خواب دیده باشم از اون وقت تا حالا یکی دو بار قالبتو عوض کردی......که از قبل قشنگ تر شدن ....مطالبتم عالی بودن به خصوص اون مطالبی که از خودت می ذاشتی واقعا قلم خوبی داریا.......اون مطالبت در مورد مناسبت های مختلفم خیلی قشنگ بودن همین طور عکسات .........ممنونم از همه خوبیات اینکه قبل از اینکه بهت خبر بدم بهم سر می زدی ممنونم البته قبلنکا میدونم سرت شلوغه  زیاد وقت نداری به هر حال دوستت داشتم و می دارم .......بابای

+اگه تنها باشی دیگه اون نمی آد .......عسل ......وای که واقعا کفری می شدم وقتی اون جمله بالای وبت رو می خوندم  یعنی چی آخه آدمها ممکنه پسر باشند اما پسر ها نمی تونن آدم باشن یعنی چی واقعا به آدم بودن خودم شک میکردم .........تنها خاطره بدی که از وبت دارم این بود ...........اما متنات همیهش قشنگ بودن هر چند دیگه نمی آپی مث اینکه اصلا مطمئنم نیستی که این مطالبو بخونی بیخودی دارم می نوسم...........اما می نویسم تا نشوته باشم ...........قالبت و همه چیزات نامبر 1  و قشنگ بودن ......خیلی لطف داشتی بهم .........بابای

+هاپو...........نازنین...........آخر نفمیدم این امید چی شد ...........کی بود ..........امیدوارم اگه دوستش داشتی یا داری بهش برسی..........متنای گاها عاشقنه ات قشنگ بودن و خوندنی لطفات تمومی نداشت اون وقتایی که بودی........انگار نمی آپی دیگه ..........همیشه تو یادم می مونی ...............بابای گلم

+زندگی زیباست ..........من ...........سلام خوفی من جون؟ چه خبرا ...........وای که خلی شرمندم که نتونستم اون طور که باید جواب محبتاتو بدم قبلنکا خیل لفط داشتی خیلی محبت داشتی بهم سر می زدی .............بابای عزیز

+سارا متنای تو هم عالی بودن به خصوص اون عکس گلهایی که می ذاشتی همشون رنگارنگ و با حال بودن .........چند وقت در میون می آپیدی ..........اما وقتی می آپیدی امکان نداشت کل صفحتو تو سیستمم ذخیره نکنم ..........اینقدر مطالبت قشنگ انتخاب شده بودن که بیشترشونو تو دفتر یاداشتم و خاطراتم می نوشتم خیلی قشنگ بودن ...........ممنونم ازت ...........بابای

+ مهسا ..........بلاگت خیلی عالی بود هر چند این آخرا دیگه کلافم کرده بود ی اصلا نیم اپیدی مردم از بس منتظر  بودم بآپی ناامید شده بودم که بعد از 150یا 160 روز فکر کنم آپیدی...........دوستتدارم امیدوارم با وب جدیدت حال کنی کلی دوستای جدید پیدا کنی ...............بابای عزیزم

+هدی........افروز ........لادن..........گلستان سخن ........باران خاطرات خوبی با شما داشتم خیلی برام عزیز بودین ......دیگه نمی آپین اگه خورشید تابیدنشو ابر باریدنشو فراموش کنه من فراموشتون نمی کنم...........ممنونم ازتون ...........بابای

کلام آخر:آتش احتياجم را ديرگاهي است .............كه در زير خاكستر خاموشي.......... پنهان كرده ام
ای کاش کاش کاش کاش کاش ..........کاش دل نمی بستم ............تا در حسرت نمانم.........

                        

............راستی امیدوارم از اینکه اسم یکی رو اول نوشتم یکی رو بعدش ناراحت نشین

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 16:53 توسط lanselot


سنگ عشقزمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينه‌ام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتش‌اش مي‌ماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينه‌ام سنگي آتشين است.

***
سيل عشقعاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و يك روز رسيد كه قلبش تَرَك برداشت و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت.
سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد.
فرداي آن روز خدا دوباره جهاني تازه خلق كرد.

***مردم اما نمي دانند جهان چرا اين همه تازه است. زيرا نمي‌دانند كه هر روز كسي عاشق مي‌شود و هر روز سيلي از عشق راه مي‌افتد و هر روز جهان را عشق مي‌بَرَد و خدا هر روز جهاني تازه خلق مي كند!

عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 16:40 توسط lanselot


اعترافهای عاشقانه

احمد شاهوند

چه سخت است دل كندن
چه سخت است فراموش كردن، بی خیال شدن، خود را به آن راه زدن
این سختی، تقاص سكوت است
تقاص فاصله ای است كه سكوت خالق آن است

دانه های درشت برف آرام و بی صدا روی زمین می نشیند. صدای گهگاه برخورد قطرات ناشی از آب شدن برف با لبه بیرونی قاب پنجره است كه سكوت را می شكند و من را به خود می آورد
هفت روز گذشت و گویی فضای سیاه حاكم بر اتاق كوچك من مقاوم تر از هجوم سپیدی بیرون است
هفت روز گذشت و نامه بدون نام و نشان روی میز كه می دانم متعلق به كیست، یك ماه است كه دست نخورده خاك می خورد. . دقیقا سی و سه روز
هفت روز است كه اتاق را ترك نكرده ام. در این روزهای تنهایی كه می دانم خواهند ماند و تمام جانم را خواهند گرفت، تاب سپیدی را ندارم. تاب روشنایی و نور و طلوع را ندارم
تاب دیدن شادی بچه های دبستانی در روزهای تعطیلی مدارس بخاطر بارش برف را ندارم
تاب شادی فروش یك هفته ای آخرین كتابی كه یك سال تمام وقتم را گرفت تا بتوانم عقده های فروخورده ام را با عنوان «اعترافات عاشقانه» به نوعی خالی كنم و آنرا به او كه باورم نكرد تقدیم كنم را ندارم
نامه بی نام و نشان روی میز راحتم نمی گذارد. می دانم كه طاقت نخواهم آورد. سی و سه روز لجبازی بس است
برف همچنان آرام و بی سر و صدا می بارد
به سراغ نامه می روم. مثل همیشه توی پاكت و اینبار لای گزارش كذایی پروژه پایان ترم. اسم او در كنار اسمم روی جلد پروژه آرامم می كند
پاكت را باز می كنم. تر و تمیز مثل همیشه روی یك طرف كاغد كلاسور خوش خط و خوانا و باز مثل همیشه بدون شماره صفحه
ده صفحه كلاسور جلوی رویم است. همه چیز عادی است اما
صفحه ای كه روی همه صفحات قرار دارد برخلاف همیشه با « به نام خالق عشق» آغاز شده است
نمی دانم ولی اولین بار است كه دوست دارم نوشته ای از او را تا انتها بخوانم. آن هم نه یكبار بلكه صدهزار بار. تا شاید بتوانم برای همیشه همه چیز و همه كس را فراموش كنمپشت میز كوچكم می نشینم. روی میز را مرتب می كنم. همه چیز باید آراسته باشد. برای خواندن و شنیدن آماده ام. او با آخرین نوشته اش رفت

***

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم

حالا که بزرگیم چقدر دلتنگیم...

کاش.....

همون بچه ای بودیم که حرفاشو از نگاهش می شد خوند

اما الان اگه فریاد هم بزنیم کسی نمیشنوه

و

دل خوش کردیم که سکوت کردیم و باور داریم که سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست.

Өسلام خوفید؟وای که دلم کلی براتون تنگ شده بود ...........به اندازه کافی وقت نداشتم تا درست و در مون بیام به وبتون سر بزنم نظر بدم ...........همه وقتمو این انتخاب واحد لعنتی گرفته بود ..........بعد از اونم حذف و اضافه که دیگه کلافم کرد حسابی دیوونه شدم ...............به هر حال شرمنده همتون .......اومدم بگم وقتم تو هفته خیلی همین مقدارم که می اومدم نظر می دادم نمی تونم البته تمام سعیمو می کنم هر چند می دونم فرقی نداره براتون نظر بدم یا نه؟ نتونستم برا ماه رمضون چیزی بآپم همین طور برای عید ...............عیدتون مبارک امیدوارم هر چیز خوبی که از خدا بخواین بهتون بده ...........همین ..............بابای .......

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 14:56 توسط lanselot


من عاشقان ناتوان را

عشق های بی امان را دوست دارم

---

مادران را

قلبهای پاکشان را

اشکهای نابشان را

دستهای گرمشان را

حرفهای از صمیم قلبشان را

شوروشوق چشمشان را

من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم

---

من دروغ بچگان را

شیطنتهای همیشه بکرشان را

رازشان را

پاکی احساسشان را

خنده های شادشان را

دستهای کوچک وپربارشان را

هر نگاه خالی از نیرنگشان را

اعتماد خالی از تردیدشان را

من تمام شیطنتهای جهان را دوست دارم

---

نازهای معشوقان زمان را

دل شکستنهای بی منظورشان را

بوسه های گرمشان را

قهرهای تلخشان را

آشتیهای زود هنگامشان را

عشقهای آتشین و پر رنگشان را

قلبهای بی تاب و تنگشان را

آشنایی های پرلبخند شان را

و خداحافظی های پر اشکشان را

گریه های شوقشانرا

ضربه های قلبشان را

حرفهای بی حد و مرزشان را

من تمام عشق های جاودان را دوست دارم

لیلی و مجنونمان را

خسرو و شیرینمان را

کوه کن فرهادمان را....

---

یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان را

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

می پرستم.....

تا ابد هر جا که هستم

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 14:56 توسط lanselot


امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات او با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.

 تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...، فکر می کنم خیلی خسته بودی.
 بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو...

به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی... 


 دوست و دوستدارت: خدا

 

                              

Θواقعا چرا ؟؟؟چرا نمی خوایم قسمتی از وقتمونو  قسمتی از وجودمونو قسمتی از شادی و خوسحالیمونو یا از هر چیه زندگیمون یه ریزه قسمت کنیم تا برای چند لحظه ای پیش عشق همیشگیمون باشیم .........به یادشم باشیم کافیه میدونم  اون انقدر بزرگ و بی نیازه که اصلا نیازی به ما ندراه اما چه قدر باید بی انصاف باشیم .

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 7:56 توسط lanselot |


من نه عاشق هستم!

نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!

من فقط یک حس غریبم که به صد عشق و هوس می ارزد!

 

تا حالا تونستي انقدر پاك باشي كه با نگاه كردن به كسي كه دوستش داري تمام نيازهات برطرف بشه؟
سنگيني نگاهت انقدر بوده كه طرفي كه نگاهش مي كني سرشو بندازه پايين ؟
پاكترين و صادقانه ترين دوستت دارم ها رو با نگاه مي توان گفت . . .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 20:56 توسط lanselot


پدری با مقداری پول برای بردن پسرش به سینما از خانه خارج شد .پسربچه بسیار خوشحال بوده ودائم می پرسید که چه مدت دیگر به سینما می رسند . همین که به یک چراغ قرمز رسیدند ، گدایی را دیدند که روی آسفالت نشسته ، اما هیچ چیز نمی طلبد.

با خود صدایی را شنید که گفت :

تمام پولی را که همراه داری به او بده.

پدر نیز به صدا گفت:

من به پسرم قول داده ام که به سینما برویم.

آن صدا پافشاری کرد که :

همه پولت را بده.

(می توانم نصف آن را به او داده و با نصف دیگرش پسرم تنها به سینما برود و من نیز بیرون سینما منتظرش بمانم)

اما آن صدا که نمی خواست جر و بحث کند فقط گفت:

همه را بده .

پدر که حتی وقت توضیح دادن به پسر را نیز نداشت ، اتومبیلش را نگه داشت و تمام پولی را که به همراه داشت به گدا داد.

گدا گفت :

خداوند وجود دارد و خودش این موضوع را به من نشان داد . امروز روز تولد من است.من هم غمگین و شرمنده از این بودم که همیشه باید گدایی کرده وصدقه بگیرم. به همین خاطر با خود عهد کردم که هیچ نخواسته وفکر کردم :

اگر خدایی وجود دارد او به من هدیه ای خواهد داد.

*********************

Θگاهی وقتا،،،، وقتی از زندگی خسته میشم و تنها ...........فک میکنم  دیگه هیچ کسی رو ندارم که به فکرم باشه و دوستم داشته باشه یه ریزه که فکر میکنم تو دلم به خودم میگم خیلی احمقی پس خدات  چی؟خدات همیشه با تو خدات همیشه به یادته همیشه حواسش با تو  خدا جون دوست دارم .......خداجون میخوامت نه برای حل مشکلام نه برای خودم نه واسه بودن و نبودن..........از ته دل دوست دارم اما بعضی وقتا نییدونم چرا بعضی چیزایی پیش میاد که فراموشت میکنم کاری کن که اینطور نشه .

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 19:37 توسط lanselot


دختر كوري تو دنیا زندگی می کرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.

دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم

 يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.

 وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.

 بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش.

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 11:4 توسط lanselot |


کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟
پس چرا کسي جواب نميده؟
يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...
هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .
صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا
باهام حرف بزنه گريه ميکنما...
بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛
بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟
نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.
مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.
کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...
بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...
کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 8:48 توسط lanselot |


نم نم باران

بوی خاک

عطرزندگی

شوق گل

چه فایده....

چه فایده وقتی..

وقتی عشق ابدیم ناراحت است

وقتی آسمان ابری است

آسمان دلش گرفته

هروقت چک چک باران

به پنجره میخورد

می دانم

بازهم معشوق ابدیم ناراحت است

بازهم

انسانی دیگر

دیوانه ای دیگر

قلبش راویرانه کرده

خدایم بازهم تنهاست

چک چک باران

مرا یاد تنهائیت می اندازد

یاددل گرفته ات

ای خدای من !

گفت دلت با دیگری است؟ در نگاهت عشق من خاکستری است ؟

خود بسی بهتر نگویم من ترا ، این سکوت من کلام بهتری است.

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 23:2 توسط lanselot |


 

نگفته بودم!
پیش از خدا حافظی
حافظه ی باران را مرور کنی ؟
و
از میان تمام رویاهایش
سلام ها را به خاطر آوری ؟
نگفته بودم !
واژه ها مقدس اند
احساس می شوند
می ترسند
می تر سانند
و
حادثــــــــــــــه
هیچ وقت خبرت نمی کند؟!
حالا رفته ای
و
من در کوچه های قهوه ای کویری که
سواد خواندن ابر ها را ندارد
تشنه ی قطره ای سلامم
تا بار دیگر
سبز شوم...

دوستایی له لفط کردن قبلنکا منو لینک کردن لفطا اسم وبمو تغییر بدن

 یا

فقط بنویسن <لانسلوت> اینجوری بهتر تره.....

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 19:32 توسط lanselot


بهار را باور کن

باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبنک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
 
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
 
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 12:38 توسط lanselot |


باور نمي كني ؟‌ اشك است گواهي خنده هايم

مرگ است شاهد ضجه هايم ..

.   .   .   من مي خندم . . .

به زندگي كردنشان به خنديدنشان به فكر كردنشان به افكارشان به افكارم به خودم ....

مي خندم نه  مي گريم ٬ گريه مي كنم براي آدمها :براي خودم .!

قهقه هايم طنين اشك هايي كه از بلندايي بلند سرازير مي شوند

٬٬٬

مي خندم به خنده ي خندان روزان اين روزهاي خنده آور .

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 8:41 توسط lanselot |


ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25  بهمن  جشن گرفته ميشود.

* سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:

1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز
احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري
عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد
ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد.

    


2- كيوپيد
(CUPID): كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و
بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه
تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي
اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود.
كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه
عشق و زيبايي در افسانه
هاي روم باستان  مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است.
كوپيد برخي اوقات آمور
(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي
كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس (
(EROS نام دارد.


3- كبوتر،قمري و مرغ
عشق: اين پرندگان
نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند
.

4- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و
گذشت.

5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل
ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه
دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن
ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به  زن ميداد.


6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته
شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد
عشق جاوداني و پايدار است.



7- علامت"
X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين است.

 

8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها
هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت
كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 15:22 توسط lanselot |


 

خدایا: من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری! پس ای خدا! هیچ می دانی که بزرگوار آن است که گمشده ای را به مقصد برساند ؟

 تا ابد محتاج یاری تو ،

 رحمت تو ،

 توجّه تو ،

عشق تو ،

 گذشت تو ،

مهربانی تو ،

 و در یک کلام ... محتاج توام ! خدایا!

 مرا متبرک گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم. به همه.مرا بیاموز تا در همه موقعیت ها و شرایط زندگی بخندم و بدانم در هر آنچه روی میدهد نیکی نهفته است

به من بیاموز که در قبال خشم لبخند

در قبال بدی/خوبی

در قبال نفرت/عشق

پیشه سازم

......

**************************************

 

سلام دوفاره خفین ؟؟؟؟؟ماه رمضان خوش میگذره آخ چه حالی میده سر افطار مگه نه؟؟...قلعه حیوانات رو تموم کردم آره تقریبا سیاسی بود اما افروز نفهمیدم تو چی گفتی این نویسندش خارجیه مسائل سیاسیش چه ربطی به ایران داره تو به انقلاب ایران ربطش دادی .....؟؟؟؟ ..... آخر کتاب زیاد خوف تموم نشد ....آخ دوست داشتم همچین این ناپلئون رو از گوش دار بزنم که نگو.....یه چیز دیگه  اصلا بگزریم از قلعه حیوانات مهر داره میاد خوشحالین بعضی هاتو نمیدونم مگه نه؟ بعضی هاتونم ناراحت ......بعض ی هاتونم کنکور دارین امیدوارم همه رو خوف بدین تنبل بازی در نیارین بعد کنکور سال دیگه کلافه بشین دیییونه بشین...با ناراحتی بآپین .....دیگه چی بگم .....هیچی  مطلب برا گفتن ندارم....باز مخم قاطی پاتی شده ......خوش باشین تو دل برو باشین......

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 7:37 توسط lanselot |


 

دخترک !!!

* دخترک گوشش به صدای سبزی فروش بود...

 

سبزی فروش داد می زد :« آی .... سبزی بهاره، سبزی تر، سبزی ترد، سبزی تازه، سبزی خانم، بفرما!»  دخترک با خودش گفت:« سبزی ! سبزی که اينقدر اسم و فاميل و لقب و صفت دارد، من چرا بی نام و نشان باشم!» به همين دليل به خودش گفت:« دختر نازنين، دختر خوب، دختر خوشگل ، دختر مهربان، دختر ستاره، دختر ماه، دختر خورشيد...» ..... همين طور که برای خودش انواع صفت ها و لقب ها را می شمرد، پاسبانی جلويش سبز شد و گفت:« آی ... دختر خيابانی! چرا باز اين طرف ها آفتابی شدی، هوس زندان کردی؟» .....
.

.

.
.
....
او می رفت و با خودش می گفت: « دختر بدبخت، دختر بيچاره، دختر سياه روز، دختر خيابانی، تو حتی يک برگ سبزی هم نيستی ! » ...........

صدای سبزی فروش هنوز می آمد:« سبزی بهاره، سبزی تر، سبزی ترد

 

  

 

سلام خوفین؟؟؟؟؟واقعا دوستای خوفی مث شما داشتن خیلی خوفه خداجون ممنونم ازت دیگه تابستون داره تموم میشه خوفم داره تموم میشه ماه رمضونم داره میاد حسابی دخلمون اومدست خدا باید کمکمون کنه .......راستی ماشین زمانی که تو فکرش بودم دیشب خوابشو دیدم برای همین امرزو تصمیم گرفتم یه فیلم دیگه دربارش ببینم ......نه بابا شوخی کردم ماشین زمان  رو بیخیالش ......دیروز یه رمان معلم زبانمون گفت قلعه حیوانات میگفت خط به خطش سیاسیه من خوندم نویسندش جورج ارول هست هر کار کردم از چیزای سیاسیش چیزی حالیم نشد .......هر چند ۱۰-۱۵ صفحشو بیشتر نخوندم .......الانه کلافم آخه چرا اینقد خنگم هر چند از مسائل سیاسی خوشم نمیاد تو -س- سیاست موندم به قول یکی از معلمای مدرسمون تو کشوری که بقال سر کوچتون حرف سیاسی میزنه...............یه چیز دیگه هم میگه معلممون اول علمی بشین بعدش سیاسی.....اصلا گور بابای هر چی سیاست.....امیدوارم این ۹-۱۰ روز باقی مونده بهتون خوش بگذره خوش باشین...بازم ممنونم از لفطاتون .

Unconditional love to you..

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 5:43 توسط lanselot |


 گذر سرد باد از كوچه تنهايي و وحشت، گريز برگها را به همراه داشت
و در گوشه اي از ديوار كاهگلي باغ، نقش دستاني پر از خواهش،
 چشمان رهگذران را لحظه اي به سوي خود مي كشاند.
تا رسيدن اشكهاي آسمان به زمين فرصتي بيش نمانده
و فراموشي دستان خالي
فراموشي احتياج
فرصتي كمتر از يك نفس

سلام خوفه خوفیید؟؟؟؟؟...........این روزا واقعا نییدونم چی کار میشه کرد تا از تابستون لذت همیشگی رو که     می خواستم ببرم ....دلم میخواد حسابی تابستونو بچزونم تمام آبش بچکه(منظورم اینه که حسابی با تابستون حال کنم چون داره تموم میشه) دیگه خسته شدم از بس نشستم فیلم نیگا کردم کتاب خوندم .......کاشکی یه ماشین زمان اختراع می شد می تونستم برم به گذشته ......همه اون کسایی که دلم میخواست می تونستم ببینم همیشه این آرزو رو داشتم ......شونصد تا فیلم در این باره(ماشین زمان) دیدم اما حرصم رو بیشتر کرد برای اختراع این دستگاه کی میدونه شاید تو آینده این دستگاه اختراع بشه.......

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 7:8 توسط lanselot |


 

 

آهاي خالق!

آهاي پروردگار ...

 

آهاي خداي بنده هاي گرفتار،

تو جاي من بودي،

دلتنگ دوست داشتني هاي روزگارت نمي شدي؟

 

بندگانت ميان ماندن و رفتن حيران شده اند،

يكي گرسنه، يكي تشنه، يكي زخمي،

بندگانت ... يكي دل شكسته، يكي پاي بسته، يكي گوشه اتاق تاريكي تنها نشسته،...

 

توآن بالايي ...

مي گويند لاي ابرها،

مي گويند عرش،

من اين پايين، خاك، خاكستر، خار ...

 

آهاي خداي همه خدانمايان؛

كردگار همه مومنان و ثروت همه بينوايان؛

آهاي آرزوي چشمهايم،

آهاي اميد دستهايم ...

خدايا،

دوستت دارم ....

                                 ---------------------------------

                                         

 

کاش می دانستیم زندگی کوتاه است

کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم

کاش قلبی را برای شکستن انتحاب نمی کردیم

کاش همه را دوست داشتیم

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه و داغ را نمی دید

کاش دلهایمان دریایی می شد

کاش می فهمیدیم زندگی زیباست ، و لدت می بردیم تا نهایت

کاش می دانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دل های زخم خورده نبود

کاش، کاش نبود.....

  

 

انتظار

از دریچه

                             با دل خسته ، لب بسته ،

                                          نگاه سرد

                                   می کنم از چشم خواب آلوده خود

                                                                              صبحدم

بیرون

                        نگاهی:

                        در مه آلوده، هوای خیس غم آور

                     پاره پاره

                                         رشته های نقره در تسبیح گوهر......

                        در اجاق باده آن افسرده دل آذر

     کاندک اندک

             برگ های بیشه های سبز را بی شعله

       می سوزد......

                             من در اینجا مانده ام خاموش

          برجا ایستاده

                                                          سرد

وز دو چشم خسته اشک یاس می ریزم جاودان:

جاده خالی

زیر باران!

***************************** 

با حرفاتون حالم حسابی خوف خفو شد واقعا از همه لفطاتون ممنونم نییدونم وقتی داشتم نظراتتون رو میخوندم بغض همیچین گلومو گرفت گفتم اصلا برا چی باید اینجوری باشم برای چی این حس تو وجودم بود الانه حالم خوفه خوفه دوست دارم پر بزنم برم تو آسموناااااااااااا رو یه  ابر گنده  بنویسم همتون رو دوست دارم

(البته اگه ابری باشه)(البته اگه بال داشته باشم)

خدا جون ممنونم ازت چه دوستای خوبی دارم

 

+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386 7:43 توسط lanselot |


سلام
اي رهگذر
با نگاه بي انتهايت
به عمق تک تک حروف و
واژه هايم بنگر و
آرام آرام
مرا همراه با اين صفحه ورق بزن...
و بعد به رسم روزگار مرا

و عمق نو شته هايم را
به دست فراموشي بسپار

************************************************

   

  آتش احتياجم را ديرگاهي است

            كه در زير خاكستر خاموشي پنهان كرده ام
         تبخير اشكهاي نيازم را پرندگان تماشا

        بر بال ابرها به نظاره نشسته اند.
      و شبهاست كه ديگر عكس

                                                          رخت بر تصوير مهتاب

   نمي درخشد
    آنرا در قاب چشمانم پنهان

  كرده ام
       تا نقش نگاهت بر تار قلبم حك شود
       تا تو را از من نربانيد
     نامردمان عصر...

 

خدای من بیشتر از همیشه بهت نیاز دارم

تا نوازشکر اشکاهای بی کسی ام باشی

تا مرحمی برای ژرفای زخم های قلبم باشی .........

تا سرم رو زانوت بزارم ..... تا یه دل سیر زار بزنم تو بغلت

تا ازت بخوام منو پیش خودت ببری

به تموم پاکست قسم دیگه خسته شدم خسته خسته...........

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386 6:44 توسط lanselot |


يك نفر هست كه از پنجره‌ها
نرم و آهسته مرا مي‌خواند
گرمي لهجه باراني او
تا ابد توي دلم مي‌ماند
يك نفر هست كه در پرده شب
طرح لبخند سپيدش پيداست‌
مثل لحظات خوش كودكي‌ام‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌
يك نفر هست كه چون چلچله‌ها
روز و شب شيفته پرواز است
توي چشمش چمني از احساس
توي دستش سبد آواز است
يك نفر هست كه يادش هر روز
چون گلي توي دلم مي‌رويد
آسمان، باد، كبوتر، باران‌
قصه‌اش را به زمين مي‌گويد
يك نفر هست كه از راه دراز
باز پيوسته مرا مي‌خواند

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 6:30 توسط lanselot |


تابستان داغ تن تو در تصوير

نگاه خيره و حسرت آلود من بر آن

دو چشم شهوتناك تو در عكس دم به دم

مي برد از جسم هرچه مانده است جان

.....

لغزش دستان لرزانم بر تنت در خيال... از دور

آخ .... بيچاره دلم ! اين كوچك خسته اين تنهاي صبور

..........

لعنت به اين زمستان سرد و قطب بي جهت فاصله

نفرين به درد و دوري بي تو بودن و همين حرف و گله

....

...

..

.

 

روشن ترين ستاره ام ميخواهمت ميخواهمت

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 11:56 توسط lanselot |


خدایا ..چه لحظه هايی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم  نکردی...چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...چه روزهایی که سرم تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است ...وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت ... و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی...  تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی...وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ... نه شاد بودن واسه داشته ها ...  و وقتی به ازای نداشته ها  بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ...و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی ...خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون.....

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 8:33 توسط lanselot |


خدايا مرا ببخش....اگر بر خلاف جریان رود توست...مرا ببخش ، اگر شادابم و جسور...اگر بی عقلم و عاشق
خدایا مرا ببخش..اگر بر خلاف طبیعت تو آفریده شده ام..اگر ذره ذره ی وجودم را از عشق آفریده اند.. اگر عشقم گناهی نابخشودنی است و اگر گناهم را دوست می دارم
خدایا مرا ببخش..مرا ببخش اگر هیچ گاه فراموشت نکرده ام...مرا ببخش اگر شاخه های تاریک ، و علف های هرز را کنار زده ام و به روشنایی ، و به نور رسیده ام...مرا ببخش اگر باران را با دست های پست خود آلوده ساخته ام..مرا ببخش اگر بر زمینت پای می گذارم و اگر به شوق دیدن تو در آسمانت ، پرواز می کنم...مرا ببخش اگر با چشمان خود خورشید را در انبانه ی سینه ام انباشته می کنم...مرا ببخش اگر مترسک باغچه ی قلبم ایمانم را پرواز داده است و اگر تو رادر میان خوشه های قلبم پنهان ساخته ام.مرا ببخش اگر فراموش کرده ام نام تو را و اگر با طنین لب های او به نام های تو می رسم
خدایا مرا ببخش اگر اینگونه ام....
خدایا مرا ببخش 

                                                   

 

 سلام خوفید ؟ واقعا ازتون ممنونم که لفطاتون رو ازم دریغ نمی کنین...........روز ولادت علی (ع) و روز پدر رو بهتون تبریک میگم.........امیدوارم تا آخر عمرتون همراهتون باشن ........خدای من هر چی از عمر من باقی مونده بکاه و بر عمر پدر بیافزااااااااااااااااااا.........دوستتون دارم قد یه دنیا......دوستتون دارم عاشقانه..... بی بهانه.....دوستتون دارم بی نهایت.... تا قیامت. 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 17:36 توسط lanselot |


خدایا !نهال امید مرا نشکن

خدایا! نخل امید مرا بی برگ و بار نکن

خدایا! کاخ امیدم رافرو نریز

خدایا!من شمع امیدم را خاموش نکن

ای آفریننده آسمان آسمان دل پرامیدم را ابری مکن

خدای من!دهان گللبرگ دلم را که از باران امید تو می نوشد تشنه مخواه

خدای من! چشمه امید من را خشکیده مخواه

بار خدایا!!بهار امیدم را خزان مکن

خدای من!ماهی دل پر امیدم را صید دام نامیدی مکن

بار الها! آشیانه دل امیدوارم را با طوفان نا امیدی ویران مخواه

بار الها! نیلوفر دلم را از ساقه امید جدامکن

خدای من! بر شناسنامه دلم مهر نا امیدی نزن

خدای من! نگین زیبای امید را ازانگشتر دلم جدا مکن

ای  خدای من! زورق دلم را در امواج نا امیدی واژگون مخواه

خدای من! دستان دل  امید ر از دامان دلم جدا مکن

خدای من!٬تسبیح صد دانه امید مرا پاره مکن

خدای من! رسول دلم راکه در آن سوی تار های امید مأوا گرفته به دست دشمن یأس و نا امیدی گرفتار مخواه

خدای من....................

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 12:3 توسط lanselot |


مرغان آواره تابستان به کنار پنجره ام می آیند

آواز می خوانند و پر می کشند

برگهای خاموش زرد خزان

آه می کشند

پر پر می زنند

و به زمین فرو می ریزند

****************

بی آلایش است تابستان کوهستان

دشتها گلزار می شوند

باغچه پیر می خندد

و جویبار خروشان ، خوشبختی یافته را آوا سر می دهد.  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 10:48 توسط lanselot |


 

سلام خوفید؟نییدونم چی جوری باید شروع کنم از همه اونایی که دیر به دیر بهشون سر می زنم عذر می خوام اساسی واقعا خیلی شرمندتونم از همتون می خوام منو ببخشین!!!! ….اومدم خداحافظی ،،،،، یه خداحافظی 4-5 ماهه ….بازم به خاطر درسام به جون خودم دارم…کچللللللللللللللل میشم کاشکی هیچ وقت هیچ علمی ساخته نمی شد اینو به خاطر این نمی گم که از هر چی علمه بیزارم فکر نکنید یه آدم خواجه ام (90%عقلشو از دست داده ) به خاط اینکه باید چند ماهی از هر چی سایت و وب دلبکنم هر جور فکر کردم نتونستم وقتمو تنظیم کنم باید فراموشش کنم تا بتونم رو درسام تمرکز کنم به قول همه 4-5 ماه سختی و 40-50 سال آسودگی اونایی که کنکور دادن منو بهتر درک می کنم……دیگه نییدونم چی بگم امیدوارم مثل همیشه خوش باشید--تو دل برو باشید-- وبلاگ شونصد تا نظر دهنده داشته باشید-- برای عشقتون یکی یه دونه  و همه دنیا باشید.

راستی دوباره بهار اومده ......یه چیز دیگه امیدوارم خشکل ترین  و نازترین و گرمترین سفره هفت سین رو داشته باشین.

*******************************************************************

 

 

این اولین مطلبی هست که همین جوری برام فرستاده شد از وب سایت ترانه ها.

 

آرزویم اینست :
نتراود اشک
در چشمان تو هرگز
مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز
هر لحظه
تو عاشق
باشی
عاشق
آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد

به همان اندازه
که دلت می خواهد ...

****************************************************************

If I had the letter "HRT", I can add "EA" to get heart or a "U" and get "HURT"
But Id rather choose "
U" and get "HURT" than to have a "HEART" without "U". 

 


اگر من حروف" HRT"را داشتم متوانستم "EA" را اضافه کنم تا "HEART"را بدست آورم یاU اضافه کنم تا"HURT "را.اما ترجیح می دهم"U" را انتخاب کنم که"HURT" داشته باشم تا"HEART  "داشته باشم بدون تو. 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 22:38 توسط lanselot


 

ولنتاین کیست؟

چرا چنین روزی امروزه برای ما ایرانی ها مهم است و چرا اصلا این رو زبه ولنتاین معروف است؟

والنتاين در لغت به معناي معشوق و محبوب است.نخستين رد پاهايي كه از اين نام درتاريخ  ديده  مي شود مربوط به دوران پيش از مسيحيت در روم باستان است. بهار روميان از ماه فوريه(بهمن) آغاز مي شود و آنان اعتقاد فوريه ماه تصفيه و پاك شدن از پليدي هاست. آنها بعد از خونه تكاني فستيوال لوپر كاريا را در روز پانزدهم ماه بر گزار مي كردند و به  نيايش براي بر پا شدن محصولات كشاورزي مي پرداختند.در اين جشن همه دختران مجرد شهر اسامي خود را يك تكه كاغذ مي نوشتند و آن را داخل گلداني ويژه مي ريختند. انگاه هر كدام از پسر هاي مجرد يكي از آن اسامي را در مي آوردند و با صاحب آن نام آشنا مي شدند و اين كار اغلب به ازدواج مي انجاميد.

                                                

ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 19:18 توسط lanselot


 

راز اول عشق  
راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه

نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر

را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت

نها را تازه و با طراوت نگه میدارد.  

راز دوم عشق
راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو

 طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت

است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او

بتواند خودش باشد.

راز سوم عشق

راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد . عشقي كه آزادانه

 هديه نشود ، اسارت است.
راز چهارم عشق 

راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ با محبت تزيين

 كنيد . بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه بكار كه زيبايي برويد . ضمنا

 فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد ، مبادا غنچه هاي گل پوشيده

 از علف هاي هرزه ي عادت ها شود .براي آنكه عشق همواره با

 طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد   

راز پنجم عشق  
راز عشق در خوش مشربي است . شوخي با ديگران را فراموش نكن

 ، در ضمن مراقب شوخي ها هم باش . شوخي ناپسند نكن . شوخي

 بايد از روي حسن نيت باشد ، نه نيشدار
راز ششم عشق  
راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگيت را

خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه اي كوچك ، تحسين ،لبخندي از

 روي محبت . نگذار كه جويبار محبت تان از كمي باران ، بخشكد   

راز هفتم عشق 

راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد

 نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافات كوچك و زود

 گذر نيست ؟  
راز هشتم عشق 

راز عشق در اين است كه مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي

 ، و صبر كني تا خونسردي را دوباره به ذست آوري . با اين كه

احساس جلوه ي الهام است ، اما شخص عصباني نمي تواند چيز ها 

 را با وضوح درك كند . قلبت را آرام كن تنها به اين وسيله مي تواني

 چيز ها را همان طور كه هستند ، دريابي .   

راز نهم عشق  
راز عشق در اين است كه طرف مقابلت را تحسين كني . هرگز با

فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسين كردن غافل

 مشو . مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي :

دوستت دارم . گرچه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ، اما

 كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند    

 راز دهم عشق  
راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد . كم كم

ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد .  

راز یازدهم:

راز عشق در این است

به عشق بیشتر از یکدیگر احترام بگذارید

 زیرا عشق هدیه ازلی خداوند است. 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385 23:27 توسط lanselot


سلام خوفید؟ !!!!!!!!!!!!!!

دلم برای همتون تنگیده بود اما چی کار می تونم بکنم خیلی وقتم کمه که بخوام به همتون سر بزنم و آپ کنم به هر حال شرمنده همتون بعضی هاتون گفتین چرا خبر نمی دی آپ هستی؟ من قبلا که زود زود آپ می کردم به کسی نمی گفتم(به جز یه نفر) آپم چه برسه الان که یه ماه درمیون می آپم امیدوارم انتظاراتتون از من کمتر بشه تازشم من به بعضی هاتون شاید نظر ندم به جان باقالو نییدونم به کی اول باید نظر بدم بعد به یکی دیگه..... اونقدر تیکه های قلب و وجودم زیادن که گیج میشم بعضی ها اگر من یه روزآپ کردم دوست دارن همون روز بهشون نظر بدم بعدش اگه نظرم ندم میگن…………. من نییدونم چه جوری بهتون بگم که وقت ندارم …..ببینم همین قدر هم آپ می کنم چه قدر داغونم اعصابم خورده به آپ متوسل می شم ……… دیگه نییدونم چی بگم .

امید

گریه کنی که اگر

آفتاب را از دست داده ای

ستارگان را نیز

از دست بخواهی داد

دست نگه دارید

کسانیکه قصد ……یا…. دارید اول این رو بخونید بعد هر کاری دوست داشتید بکنید:

سیر تاریخی مهریه:

*عصر شکار:20کیلو گوشت دایناسور-40کیلو گوشت اژدها

*عصر کشاورزی:24 دست تبر سنگی -24 دست تیغه و داس چنگی

*عصر فلز:70ورق مسی-50تا خنجر مفروغی و سرگرز آهنی

*عصر بخار:30 هزار تومان و یک جلد قرآن

*عصر صنعت:1میلیون پول- 14 سکه طلا-یک دستگاه اتومبیل

*عصر کمپیوتر:هم وزن عروس خانم سکه طلا

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385 15:51 توسط lanselot


 

سلام خوفید این روز ها اصلا حال و حوصله آپ کردن نداشتم  چون اصلا وقتشو نداشتم دلم براتون تنگیده بود (البته برای وبتون)   این دفه هم آپ کردم نییدونم مطلب بعدی  کی هستش دیگه داشتم دییونه می شدم(هر چند از قبل هم تیره های از خاجیت در من بود (خواجه کسی که 90% عثلشو از دست داده ) گفتم بپاپم تا بیشتر از این دییونه نشم.

 

 

نمی توانم بگویم

که چرا

چرا این دل

گاه گاه

گریان می شود.

نیاز های کوچکی دارد

که هرگز نمی خواهد

یا نمی داند

یا به یاد نمی آورد.

***********

زیبایی چیست؟

زیبایی، سرشاری،شیدایی ، آکندگی  و تنگدستی

زیبایی، به تابستان وفادار بودن و تا پاییز برهنه بودن

زیبایی ، هوسرانی همچو گل سرخ

زیبایی، صلیبی که راهبی برگزیده

زیبایی چاشنی بی مزه ای نیست

زیبایی گردنبد مرواردی که زنی از دلداده اش هدیه گرفته.

*************

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 11:6 توسط lanselot


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

آتش احتياجم را ديرگاهي است .............كه در زير خاكستر خاموشي.......... پنهان كرده ام


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

اینجا دردی مردد مانده
پرتره ذهن من
دستان سرد سارا
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385



پیوندها

نيمه شب
اینجا بهشت جدید منه -آنجل
دل شیشه ای -زهرا
عشق پنهان-آتنا
دختر ایران زمین-عاطفه
هاپو-نازنین
دخترانه-زهره
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


Cursor By BP-Grafix.net